تبليغاتX
عشق آمدنی است نه آموختنی......

عشق آمدنی است نه آموختنی......

به امید دیدار

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم.!!!!     
تعجب نکن که چرا براي رفتن تو گريه نمي کنم ...
چراکه يه عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي  است.

شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.....

 به امید دیدار  

   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

قلب تو قبر من است ....

 

صلیب

 روزي به او صليبي دادم گفت:

اين چيست؟ ؟ ؟ منکه عاشق تو نيستم!!

گفتم: مگر نه اينکه بر سر قبر ها صليبي مي گذارند ؟؟!!

پس اين صليب را بر روي قلبت بگذار .

زيرا قلب تو قبر من است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

جز تو کسی رو ندارم ....

 

 به نام خدا جونم

يادت گفته بودي غير از من هيچ  کسي رو دوست نداري ؟؟؟   
يادت گفته بودي ديگه من و تنها نمي زاري ؟؟؟
يادت گفته بودي ........
با هم ديگه يه قايق مي سازيم از عشق ؟؟؟
.........
ولي رفتي و ديگه  توي قايق پا نمي زاري
 حالا من موندم و يه دنيا غم بيچاره !!!
اين دل من بدون تو ديگه چاره اي نداره
يادم نبود وقتي تو رو پيدا کردم
بهت بگم :  

اين دل من جز تو کسي رو نداره !!!!

 
  . خيلي دوستت دارم .
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

دوستت دارم ....

دوستت دارم ...

 

    هــــــــــــر لعنت یـــا که نفریـــــــــن     

                                                 من تو را هر چه که باشـی یا نباشـی

                   

                              دوست دارم   

                                          دوست دارم  

                                                    دوست دارم

                 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

بیا منو ببوس...

 

     هزار جهد بکردم که یاد من باش              قرار بخش دل بی قرار من باش

در آن زمان که بتان دست عاشقان گیرند             گرت ز دست برآید، نگار من باشی

سه بوسه کز دولبت کرده وظیــفه من            اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

هنوز هم عاشقم ...

هنوز هم عاشقم، با اينكه عشق برايم مثل كاووس است....
هنوز هم عاشقم، با اينكه عشق برايم يك شكنجه است....
عاشق مي مانم چون عهد بسته ام با اوكه با من هم قسم شده است بمانم و چون، اوكه با من هم قسم شده است را خيلي دوست مي دارم....
با اينكه عشق يك بازي است، اما من اين بازي را دوست مي دارم، چون هم بازي ام تا آخر با من مي ماند و مرا دوست مي دارد.....
با اينكه عشق زودگذر است اما من اين گذر لحظه ها را دوست مي دارم، چون كه مي دانم زنگي و عمر زودتر از لحظه هاي عاشقي به پايان مي رسد !!!!
صادق باش اي عاشق جاودانه ام، لايق باش، لايق اين دل عاشق و پر از درد من باش......
مي دانم كه تو لايقي و مي دانم كه صداقت دل تو آنقدر است كه دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاكي خودش مي كند!!!!
اي عزيز اين دل خسته و سوخته من، تو بيشتر از هر عزيزي در اين دل براي من عزيزتري و بيشتر از هر كسي براي اين دل مقدس تر و دوست داشتني تري !!!!
هنوز هم عاشقم، عاشق مي مانم و عاشق خواهم ماند.......
مي گويند عشق بي معناست، و عشق در اين زمانه وجود ندارد!!!
ولي من هنوز هم عاشقم.........   
بگذار كه بگويند ديوانه ام، وقتي كه يك قلب پاك و مهربان را دوست مي دارم و آن قلب نيز مرا دوست مي دارد آنگاه وقتي همه با حسرت به من و او نگاه مي اندازند ديوانه مي شوند، حالا ديوانه كيست ؟؟؟؟!!
ديوانه آن كسي است مه از نگاه با حسرت، به بك عشق آتشين مجنون شده است .......

     آري من هنوز عاشقم   

    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

بی تو هرگر ...

 

عاشقم....

 اين كلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!!!  
اين عشق تو سرپناه آخر من است، و اين دوست داشتنت، تنها اميد بودن من است....
بدون تو حرفي براي گفتن نيست به جز يك كلام، آن هم كلام آخر: خدانگهدار زندگي!
بدون تو جايي براي ماندن نيست و هيچ راهي براي زنده بودن نيست ....
چشم به راه تو مي باشم در اين جاده زندگي، با پاهاي خسته و دلي پر از اميد!
وقتي غروب مي شود و تو نمي آيي، دلم پر از خون مي شود و چشمهايم پر از اشك...
باز به انتظار طلوع و آمدنت مينشينم، دلم مي خواهد آن لحظه همچو خورشيد در آسمان قلبم طلوع كني....
اي واي از فردا.....و واي از آن روزي كه آسمان ابري و دلگرفته باشد....
آن زمان خورشيدي در آسمان نيست، و باز بايد به انتظارت نشست.......
نشست و گريست با همان دل پر از خونة با آن پاهاي خسته و قلبي شكسته.....
اين كلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!
اين عشق تو سرپناه آخر من است و اين غروب آغاز دلتنگي هاي من است....
بدون تو جايي نيست براي ماندن، بدون تو بايد سر به بيابان زد....
آري اين كلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!      
  

   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

همسفر عشق ......

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابي
گفتي كه منم با تو وليكن تو نقابي

فرياد كشيدم كه تو كجايي
گفتي كه طلب كن تو مرا تا كه بيابي
چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش
هر منزل اين راه بيابان هلاك است
هر چشمه سرابي است كه بر سينه خاك است
در سايه هر سنگ اگر گل به زمين است
نقش تن ماري است كه در خواب كمين است
گفتم كه عطش مي كشدم در تب صحرا
گفتي كه مجويي خواب و عطش باش سراپا
گفتم كه نشانم بده گر چشمه اي آنجاست
گفتي چو شدي تشنه ترين قلب تو درياست
گفتم كه در اين راه، كوو نقطه آغاز
گفتي كه تويي تو خود پاسخ اين راز



  چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش 
  هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

اگـــــــــــــــــر .....

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم،
اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم،
اگر اشك بودم به پايت مي گريستم،
و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم،
 ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت
ولي هر چه هستم

   دوستت دارم   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

داغــــونم...

 

 خیلی دلم گرفته...

آخه پس کی ... ؟؟؟

بغل دستیم می گه: عشق آمدنیست نه آموختنی ...  

شما چی می گید؟؟؟؟؟؟  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

تنهایی

تنهایی

      تنهاترین تنهایان، تنها بودن را تنها با یاد تو تحمل می کنم و غـــــــــروب زندگیم را با

      امید تو طلــــــــــــــــوع می کنم. ستاره را با درخشش روی تو مقایســــه می کنم و پــای

       آسمان را به پاکـــــــــی تو باور می کنم و با لبخند تو، به در یای عشقمـــان سفر می کنم

       و با نگاه تو در خوشحالی غرق می شوم.                تنهایــــــــــــــم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

I LOVE YOU

دووووووستت دارم.کاش می شد عشق را تفسیر کرد

           خواب چشمان تو را تعبیر کرد

کاش می شد اشک را تهدید کرد

            مدت لبخـــــــند را تمدید کرد

کاش می شد در میان لحظه هـا

            لحــــــظه دیدار را نزدیک کرد                    

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

خیلی می خوامد!!!!

عشق زیباست اگر .... 

 

 سکوتم را به باران هدیه کردم

     تمام زندگی را گریه کردم

    نبودی در فراق شانه هایت

 به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  | 

به نام ماه ماهان

    مــــی دونم هیچ کی توو دنیا همدم من نمی شه

    آخـــــــــه هیچ کسی شریک غم و غصه نمی شه

   هر چی درده هر چی غصه است مال این قلب منه

    چرا ای خــدا یه ذره از غمـــــــم کم نمی شه

                                                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"  |