+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

روزي به او صليبي دادم گفت:
اين چيست؟
؟
؟
منکه عاشق تو نيستم!!
گفتم: مگر نه اينکه بر سر قبر ها صليبي مي گذارند ؟؟!!
پس اين صليب را بر روي قلبت بگذار .
زيرا قلب تو قبر من است. 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

هــــــــــــر لعنت یـــا که نفریـــــــــن
من تو را هر چه که باشـی یا نباشـی
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

هزار جهد بکردم که یاد من باش قرار بخش دل بی قرار من باش
در آن زمان که بتان دست عاشقان گیرند گرت ز دست برآید، نگار من باشی
سه بوسه کز دولبت کرده وظیــفه من اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

اين كلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!!!
اين عشق تو سرپناه آخر من است، و اين دوست داشتنت، تنها اميد بودن من است....
بدون تو حرفي براي گفتن نيست به جز يك كلام، آن هم كلام آخر: خدانگهدار زندگي!
بدون تو جايي براي ماندن نيست و هيچ راهي براي زنده بودن نيست ....
چشم به راه تو مي باشم در اين جاده زندگي، با پاهاي خسته و دلي پر از اميد!
وقتي غروب مي شود و تو نمي آيي، دلم پر از خون مي شود و چشمهايم پر از اشك...
باز به انتظار طلوع و آمدنت مينشينم، دلم مي خواهد آن لحظه همچو خورشيد در آسمان قلبم طلوع كني....
اي واي از فردا.....و واي از آن روزي كه آسمان ابري و دلگرفته باشد....
آن زمان خورشيدي در آسمان نيست، و باز بايد به انتظارت نشست.......
نشست و گريست با همان دل پر از خونة با آن پاهاي خسته و قلبي شكسته.....
اين كلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!
اين عشق تو سرپناه آخر من است و اين غروب آغاز دلتنگي هاي من است....
بدون تو جايي نيست براي ماندن، بدون تو بايد سر به بيابان زد....
آري اين كلام حرف آخر من است: بدون تو هرگز!




+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
کاش می شد عشق را تفسیر کرد
خواب چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد اشک را تهدید کرد
مدت لبخـــــــند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه هـا
لحــــــظه دیدار را نزدیک کرد
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|